محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5088

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گرزهايشان در را بكوفتند و بشكافتند و نزديك بود آن را درهم بشكنند ، زشتترين دشنامها را به عيسى گفتند و او را در آنجا محاصره كردند . مهدى به كارشان اعتراض كرد اما اعتراض وى آنها را از كارشان بازنداشت بلكه نسبت به عيسى سختتر شدند عيسى و مخالفان چند روز بر اين وضع ببودند تا وقتى كه كهنسالان خاندان در حضور مهدى با وى سخن كردند و خلع وى را از او خواستند و روبرو دشنامش گفتند كه محمد بن سليمان از همگيشان نسبت به دو سختتر بود . گويد : و چون مهدى ديد كه راى آنها چنين است و وليعهدى عيسى را خوش ندارند گفتشان كه با موسى پيمان كنند و به راى و موافقت ايشان گراييد و اصرار كرد كه عيسى از وى و مخالفان بپذيرد كه از پيمانى كه به گردن كسان داشت برون شوند و از آنجا رهايى يابند . گويد : اما عيسى نپذيرفت و گفت كه قسمهاى مؤكد ، مقيد به مال و عيال ، به گردن دارد . پس تنى چند از فقيهان و قاضيان و از جمله محمد بن علاثه و زنگى بن خالد - مكى و ديگران را به نزد وى آوردند كه فتواى خويش را با وى بگفتند و مهدى مختار شد كه بيعتى را كه عيسى به گردن مردمان داشت در قبال چيزى كه مورد رضاى وى باشد و جبران آنچه كه به سبب شكستن قسم بر او لازم مىشود و از مالش برون مىشود بخرد كه ده هزار هزار درم بود با املاكى در زاب و بالا و كسگر . گويد : عيسى اين را پذيرفت . از آن هنگام كه مهدى دربارهء خلع با عيسى سخن كرده بود تا وقتى كه پذيرفت به نزد وى در دار الديوان رصافه محبوس بود تا به خلع و تسليم رضايت داد و خلع شد ، به روز چهارشنبه چهار روز مانده از محرم پس از نماز پسين . و روز بعد ، پنجشنبه ، سه روز مانده از محرم ، هنگام برآمدن روز ، با مهدى و موسى از پى وى بيعت كرد . گويد : پس از آن مهدى به مردم خاندان خويش اجازهء ورود داد ، وى در